جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
862
تحفة الملوك ( فارسى )
منتفع بشود از قول او يا حال و كردار او ، يا با صالحى كه تبرّك جويد به او و به زيارت او و به نظر بر روى او ، يا با عاقلى كه حقايق امور را بنفسه يا آنكه به واسطهء غير او اگر به او بفهمانند بداند و - چنانكه سابقا دانسته شد - اين حالت ، منبع و اصل سعادت دارين است . پس با او مواخات بنمايد و منتفع بشود از عقل او . و يا با مالدار كريمى كه منتفع بشود از مال او ، يا با صاحب جاهى كه منتفع بشود به آبروى او ، و يا با نيكو خلقى كه منتفع بشود به حسنخلق او و لااقل متضرر از او نگردد ، يا با ناصحى كه نصح و خيرخواهى او را بنمايد و خيانت با او نكند ، يا با قانعى كه شدّت حرص او را بشكند ، يا با عابد و اهل اللّه كه از مودّت و تحابب با او منتفع بشود ؛ چنانكه محبت با او محبت با محبوب و محب او ، كه خداوند است ، ايضا مىباشد . و هيچ مومنى نيست مگر اينكه بهرهاى از اين نوع از محبت را دارد . و محبت با انبيا و اوليا و صلحايى كه گذشتهاند از اين مقوله است . و حديث « من احب قوما كاد ان يكون منهم » « 1 » اشاره به محبت داشتن با اين اشخاص است . خلاصه آن است كه بايد اينكس مواخات و تحابب با اين اشخاص و امثال اينها ، كه از خير دينى و دنيوى خالى نيستند ، بنمايد و با جاهل و فاجر و احمق و كذّاب و بخيل و لئيم و حريص و امثال آنها ، كه از شرور دينى و دنيوى خالى نمىباشند ، تحابب و مصادقه نكند . و بدانكه ادنى مرتبهء محبت و دوست را اخوت گويند ؛ و آن ارتباطى است ما بين دو نفر به نحوى كه امتياز از عامة الناس يافتهاند . و مرتبهء فوق آن را محبت گويند ؛ و آن ارتباطى است كه متعلق به حبة القلب است كه آن را سويداى دل گويند و حرارت غريزيه ، از آن منتشر به اطراف مىگردد ، و اول عضوى است از اعضاى جنين كه اولا روح به آن تعلق مىگيرد . و مرتبهء فوق آن را خلّت گويند ؛ و آن ارتباطى است كه متعلق به خلال و رخنههاى بواطن دل است و همهء آن را فراگرفته است به نحوى كه از براى غيرمحبوب در آنجاى و محلى نمىباشد . و هركدام از اين مراتب كه فى اللّه و للّه باشد در فضيلت و جلالت به غايت است و ديگر ما فوق ندارد . و مروى است از
--> ( 1 ) . اين حديث را به اين شكل پيدا نكردم ، ولى در كتاب بشارة المصطفى ، ص 75 ؛ اينچنين آمده : « من أحبّ قوما حشر معهم و من أحبّ عمل قوم أشرك فى عملهم » .